قهرمان ميرزا عين السلطنه

924

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

بود كه هشت دانه سوزن به دماغش فرو كرده بعد از دهانش به قدر دويست سوزن صحيح بيرون آورد . يك ورق كاغذ خورد و بعد لوله كاغذى از دهانش بيرون آورد كه دو ذرع طول داشت . به قدر دو سير پنبه خورد و به اندازهء پانصد ذرع نخ تابيدهء صاف بسيار خوب از دهانش بيرون آورد . دو دانه پول سياه در دستمال گذاشته به دست يك نفر داد ، دو دانهء ديگر در دستمال ديگر گذاشته به دست ديگرى داد همه مشاهده كرديم بعد به يكى گفت صدا كن بگو بيا . به ديگرى گفت برو . دستمال را تكان داده هيچ پول نداشت . آن يكى تكان داده چهار عدد پول داشت . همين‌طور قران جوف دستمال گذاشتيم و برد . كارهاى ديگر هم خيلى كرد . طنابى را پاره كرد . يعنى با چاقو در حضور همه بعد هردو تكه را گرفته به هم وصل شد و هرچه كشيدند پاره نشد و ابدا جاى پاره شدن پيدا نبود و قس على هذا . خيلى كارها كرد . هرروز گلين خانم نيايد عيد كوكب سلطان است . بود و خيلى تماشا كرد . يك ساعت به غروب مانده خانهء محمد حسن ميرزا رفتم . مهمانى ميرزا على خان شب را خانهء ميرزا على خان دعوت داشتيم . افخم الدوله هم بود جمعا سوار شديم از خيابان به عشق گوهر و تماشاى كاكاشيرازى كه حقيقت وقتى به آن لباس ملبس مىشود عالم ديگرى دارد ، گردش‌كنان مىرفتيم . خيابان لاله‌زار جمعيت زياد [ بود ] و تماشا داشت . نزديك خانهء ميرزا على خان در خيابان خودمان « ترامواه » مىرفت . نه‌نه منور تعارفى كرد و چند كلمه حرف زد . گفتيم شايد جائى مىروند . بعد نگاه كرده آدم ميرزا على خان را ديديم . تيرها به سنگ آمده يك‌مرتبه به اصطلاح وارفتيم و يخ كرديم . معلوم شد امشب گرفتار حضراتيم . دو سه اطاق قشنگ خوب ميرزا على خان ساخته . معتضد السلطنه و فخر الملك ديرتر آمدند . هيچ شباهتى به آن شب نداشت . رقاص كوچك ضعيف لاغرى دارند . يك نفر ارگ‌زن ميان آنها بد نيست . آن هم چندان جوان نبايد باشد . به هرجهت هر قسم بود گذشت . روز جمعه شاه جاجرود مىرود . وفات اعتماد السلطنه راستى فوت اعتماد السلطنه را هيچ ننوشتم . بيچاره شب پنجشنبه 18 شوال از حضرت عبد العظيم مراجعت كرده بود در ميان حياط فجأه عارض شده بدرود زندگانى كرد . تمام اموالش را به شاه موافق مصالحه نامچه صلح كرده . هيچ وارث جز يك نفر نوه ندارد . زنش ابتهاج السلطنه دختر عماد الدولهء مرحوم است . از زنهاى زيرك سخن‌آور اين زمان است . هيچ اولاد از اعتماد السلطنه ندارد . حتى مواجب خودش را كه معادل هشت هزار تومان سواى جيره و عليق است استدعا كرده اعليحضرت به كسى ندهد . جمعى لعنت مىفرستند و ناسزا مىگويند كه اين چه وصيتى بوده . بخل بعد از مرگ هم تازگى دارد . ديگرى از وصايا امر به شوهر كردن زنش است به محض